جمعه بیست و هفتم فروردین 1389
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
چرا
آواتار پرفروش ترین فیلم تاریخ سینما شد؟
«آواتار»
تازه ترین ساخته «جیمز کامرون» کارگردان موفق هالیوود با جلوه های ویژه بی نظیر و
قهرمانانی با پوست های آبی رنگ که با استقبال شدید و کم نظیر مردم در سراسر جهان
روبه رو شد. اما دلیل این استقبال بی نظیر و توجه مخاطبان چه بود؟
در
تعريف واژه «آواتار» نوشتهاند آواتار به معناي حلول روح يك ربالنوع در قالب خاكي
و انساني و همچنين تجسد نيكيهاست. يا به عبارت ديگر، تجسم زميني يك وجود آسماني.
در فلسفه آيين هندو، آواتارا (Avatara)
حكايت از تناسخ و تجسد روحي برتر در قالبي خاكي و زميني دارد كه با هدف انجام
ماموريتي مهم از آسمان به قلمرو خاك هبوط كرده است. اين تعاريف موجود از واژه
آواتار صراحتا نمايانگر صبغه ديني آخرين فيلم جيمز كامرون است.
ویژگی
های این فیلم از دو منظر ظاهری و درون مایه قابل یررسی است. از منظر فنی و ظاهری
استفاده از جلوه های ویژه و خلق مناظر شگفت انگیز، موسیقی عالی، نوع جدیدی از
فیلمبرداری و در واقع ایجاد سبکی نو در جلوه های ویژه و نمایش سه بعدی مهمترین
مشخصه های این فیلم است.
اکشن و
ماجرایی: این فیلم دارای صحنه های
بسیار جذابی است که حالاتی چون دلهره و اضطراب، کنجکاوی و تخیل و تنفر و عشق را در
بیننده تداعی می کند. سکانس های ایتدای فیلم که جیک سالی به جنگل می رود و تعقیب
او توسط یک حیوان درنده و عجیب، تعقیب و گریز های او و در نهایت گم شدن او در جنگل
از همان ابتدا بیننده را کاملا جذب فیلم می کند. صحنه های تعقیب و گریز در این
فیلم به خوبی به تصویر کشیده شده و در سکانسهای مختلف فیلم بیننده را دچار هیجانات
و دلهره های زیادی می کند.
فانتزی
و تخیلی: آواتار به خوبی
کنجکاوی و تخیل بیننده را تحریک می کند و در سراسر فیلم همه چیز با دنیایی که ما
در آن زندگی می کنیم متفاوت است. در این فیلم زیبایی های طبیعت به حد اعلایی به
تصویر کشیده می شود و این رویارویی پیوسته بیننده با مناظر جدید و تخیلی در تمام
طول فیلم ذهن و تخیل او را درگیر فیلم می
کند.
دارام
و عاشقانه: در این فیلم شاهد سکانس
های عاطفی و احساسی بسیار قوی، پیوند عاطفی میان انسان با خدا و تقدسات، انسان و
طبیعت، انسان و وطن و انسان به انسانی دیگر هستیم.
صحنه
هایی از آواتار یادآور سه فیلم است: دیدن حیوانات عجیب الخلقه و شبیه دایناسور که یادآور سری فیلم های پارک
ژوراسیک است، انتقال ذهن انسانی از بدنی به بدنی دیگر که یادآور سری فیلم های
ماتریکس است و طغیان و سرکشی یک سرباز از انجام وظیفه و همراهی او با مردم بومی که
یاد آور فیلم رقصنده با گرگ است.
در
واقع آواتار ترکیبی است از ویژگی های: اکشن و ماجرایی، فانتزی و تخیلی، درام و
عاشقانه.
اما
ویژگی هایی که در بالا بیان شد جنبه های ظاهری و ابتدایی زیبایی این فیلم بود. این
فیلم و یا کلا هر فیلم دیگری دارای ویژگی هایی می باشد که سطحی عمیق تر و درونی تر
از حس زیبایی شناسی بیننده را جذب می کند و در واقع اثر و کششی نامحسوس دارد. درون
مایه فیلم مهمترین عامل تاثیر گذار بر این سطح است و غالب اوقات بیننده متوجه
تاثیری که لایه های پنهانی فیلم بر او گذاشته نمی شود.
درونمایه آواتار
آواتار
صحنه تقابل تمدن جدید غرب و انسان هایی است که هنوز از فطرت خود فاصله نگرفته اند.
سرزمین پانادورا همراه با ساکنین آن که ناوی ها نامیده می شوند در واقع نمادی از
انسان های باستان اند که هر چند از بسیاری از مظاهر تمدن جدید غرب برخوردار نیستند
اما از فطرت خود فاصله نگرفته اند، اعتقاد به خدا، عشق و رابطه عمیقی که ناوی ها
با طبیعت و اجداد خود دارند و بی ارزش بودن مظاهر و تمدن غرب در پیش چشم آنها در
واقع بیانگر پایبندی آنها به اصالت ها و ارزش های انسانی است.
جمیز
کامرون در این فیلم انسان وحشی، جنگ طلب، مغرور و خود پسند، کافر و بی اعتنا به
معنویت، بی احساس و دنیا طلب را، در مقابل مردم پاندورا قرار می دهد. در واقع نوك پيكان انتقاد فيلم «آواتار» به سوي تمدن
جديد غرب و به ویژه سیاست های جنگ طلبی و استعماری امریکا است. در این فیلم ژنرال
آمریکایی که قبلا سه ماموریت در نیجیریه انجام داده نمادی از جنگ طلبی آمریکا و انسان
وحشی و کافر غربی است. اما کامرون در این فیلم جنبه دیگری از تمدن غرب را که همان
علم گرایی و کشف حقایق جدید است نیز به تصویر می کشد که نماد این افراد در فیلم
دکتر و پژوهشگری به نام گریس اگوستین است. جمیز کامرون با این دو شخصیت در واقع در
پی نشان دادن دو جنبه زشت و زیبای تمدن غرب است و در این میان مردم پاندورا حلقه
گمشده ی تمدن غرب را به تصویر می کشد.
«آواتار»
داستان تقابل كفر و ناسپاسي ناشي از تكثرگرايي و بيايماني و بيثباتي تمدن جديد است
با ايمان و اعتقاد ناشي از نگرش و وحدت وجودي انسان قديم.
همين مضامین
كافي است براي اينكه فيلم قرباني سياستورزيهاي هميشگي آكادمي اسكار شود و برخلاف
اقبال گسترده عمومي و نيز برخلاف اقبال فراگير منتقدان و صاحبنظران مقوله تكنيك
و محتواي سينمايي، در اين رقابت هر ساله جهاني فيلم، آنطور كه بايد مورد توجه و تحسين
قرار نگيرد و به جاي جوانب مضموني بلندش تنها جايزه طراحي صحنه و فيلمبرداري و جلوههاي
ويژه دريافت كند.
ما در اين
فيلم جانب انسانهايي را ميگيريم كه بدوي و بيتمدن هستند و به لحاظ فيزيكي به نسل
حيوانات نزديكترند تا انسانهاي خوشظاهر و مدعي ولي از درون مسخشدهاي كه خود را
مركز كائنات ميپندارند و خداوندگار هستي. دنياي اين انسانهاي بدوي به دليل يكپارچگي
و وحدتي كه با طبيعت پيرامون دارند، به مراتب متعاليتر از دنياي انسانهاي متمدن و
مدرني است كه غايت زندگيشان تسخير بيچون و چراي طبيعت در راه ارضاي خواهشهاي نفسانيشان
است. انسانهاي باصطلاح پيشرفتهاي كه به تصريح فيلمساز، پايين آمدن ارزش سهام سهامداران
در نظرشان امر مهمتري است تا با خاك يكسان شدن يك سياره زيستي زيبا و به خاك و خون
كشيده شدن ساكنان بومي آن.
بدين ترتيب
«آواتار» نظام سرمايهداري غرب را هم به چالش ميكشد و بخصوص تفكر مصرفي و منش پروپاگاندايي
(تبليغاتي) آن را هم آشكارا زير سوال ميبرد آنجا كه در قالب ويدئوي خاطرات «جيك سالي»
به ما ميفهماند كه آمريكاييها براي هر قوم و تباري كه فريبا و آرماني باشند براي
ناويها (بوميهاي سياره پاندورا) نه فقط اينچنين نيستند بلكه اساسا هيچ متاعي ندارند
كه به وسيله آن بخواهند با ناويها وارد معامله بشوند و همان بلايي را سرشان بياورند
كه با اليناسيون (ازخودبيگانگي) برسر جوامع بشري كره زمين آوردهاند. بوميهاي پاندورا
به بيان ريشخندگونه جيك سالي نه نيازي به آبجو! و شلوار جين! آمريكاييها دارند و
نه نيازي به هيچكدام از باصطلاح پيشرفتهاي علمي و فرهنگي آنها. ناويها به داشتههاي
خود قانعاند و هنوز اسير بلاي ويرانگر «نياز كاذب» كه بشر جديد را در حد مرگ گرسنه
و تشنه محصولات جامعه مصرفي جديد كرده، نشدهاند.
ناويها
در پيوندي ناگسستني با طبيعت پيرامونيشان هر آنچه ميخواهند از آن بهدست ميآورند
بدون آنكه همچون انسانها با زيادهخواهي و حرص و آز و در يك كلام ارضاي نيازهاي كاذب،
نامسوولانه به تخريب و نابودي اين منابع طبيعي غني دست يازند.
جیمز
کامرون در این فیلم اساسا تمركز خود را بر موضوع تقابل كفر و ايمان قرار داده نه تقابل
علم و ايمان.
كامرون
در اين فيلم، دانش و انديشه را تقبيح نميكند بلكه به سوء استفادههاي غير انديشمندانه
از يافتههاي علمي ميتازد و به جاي اين كه طبق روال مرسوم و البته سطحي، خرد را در
مقابل ايمان قرار بدهد، انحرافات پديد آمده در غايات علمي و به دنبال آن فراهم شدن
امكان سوء استفاده ويرانگر انساننماهاي درندهخو از فرآوردههاي علمي را مقابل خداباوري
و تفكر ايماني و وحداني قرار ميدهد و بهجاي اينكه كفر را ماحصل عقلانيت علمي معرفي
كند آن را نتيجه بندگي هواهاي نفساني و عبور از مرز اخلاق عنوان ميكند. و اين نگرش
معتدل و غيرافراطي كه بهجاي اصرار بر دوگانگي عقل و عشق يا همان علم و ايمان، بر وحدت
آنها تكيه دارد تا اندازهاي همخوان با آموزههاي دين مبين اسلام است كه نه با تحجر
سازگاري دارد و نه با تجدد.
شاهد بر
اين مدعا در فيلم، دفاع «گريس» (كه پس از مرگ برادر «جيك»، دانشمند درجه اول پروژه
تحقيقاتي آواتار است) از درخت مقدس ناويهاست كه از ديرباز زيارتگاه آنها و محل راز
و نيازشان با خدا بوده و به نوعي نماد باورها و اعتقادات آنها محسوب ميشود كه البته
در نظر گريس توجيه بيولوژيكي هم دارد. گريس با بيان اينكه درخت ناويها يك جادوي
كفرآميز بيارزش نيست و رابطهاي الكتروشيميايي با محيط پيرامون دارد اولا مخالفت خود
را با ايمان بيپايه و غلط كه از آن با تعبير «جادوي كفرآميز» نام ميبرد ابراز ميكند
و ثانيا به توجيه عقلاني اين باور اشاره ميكند كه نمايانگر وابستگي او به رهيافتهاي
علمي در قبول يا رد نگرش ايماني است.
بدين معنا
شايد موضع گريس يا به عبارتي تفكر علمي، كاملا مطابق با موضع ناويها و حتي موضع «جيك»
كه با عشق به ايمان رسيده نه با علم نباشد اما معارض و معاند با آن هم نيست. حتي در
مواردي مكمل آن نيز هست. حال آنكه سرهنگ و دار و دسته او بدون دليل و منطق و انديشه
و فقط از روي هواپرستي و زيادهطلبي و غرضورزي كمر به مخالفت با باورهاي اعتقادي ناويها
بستهاند و حتي با افيوني خواندن گريس و جيك آنها را بهخاطر دفاع از اين ايمان مسخره
ميكنند. گريس اگرچه دانشمند است و بيش از آنكه ايمان قلبي داشته باشد، به محاسبات
علمي و آزمايشگاهي وابسته است اما ناتوان از تجربه ايماني نيست. چنانچه ميبينيم هماوست
كه در لحظه مرگ، خداي پاندورا، «ايوا» را ميبيند و با شهادت و اعتراف به وجود و حتي
زيبايي اين آفريننده لايزال، جان ميسپارد.
و اما می رسیم به شخصیت اصلی داستان : جیک سالی
جمیز
کامرون به طرز زیبا و زیرکانه ای از کشش و فطرت درونی انسان ها به موعود گرایی و
ظهور منجی استفاده کرده است.
جیک
همان منجی و نجات دهنده مردم پاندوراست. او در سکانسی که نیتیری، جیک را از دست
حیوانات وحشی نجات می دهد و جیک به دنبال او می رود در صحنه ای تعداد زیادی قاصدک
به سمت جیک می روند و تمام سطح بدن او را می پوشانند، اینجاست که نیتیری این را یک
نشانه می داند و در واقع او را انتخاب شده معرفی می کند و به میان مردم خود می
برد. نیتیری مامور آموزش جیک می شود و در حین این روابط جیک آرام آرام دلبسته
نیتیری می شود و همزمان اعتقادات و افکار نیتیری او را جذب می کند، و تا جایی پیش
می رود که شب قبل از حمله انسان ها به صورتی خالصانه با ایوا که همان خداوند ناوی
هاست سخن می گوید و از او طلب مدد می کند.
در
سکانس انتهایی فیلم جایی که به نظر می رسد مقاومت منجی و مردم بومی شکست خورده است
و در اوج ناامیدی نیتیری، ایوا دعای منجی را اجابت می کند و تمامی حیوانات پاندورا
را به سمت انسان ها و ادوات آنها حمله ور می سازد و انسان ها شکست می خورند.
جمیز کامرون
توانسته با بهره گیری از شخصیت جیک، روح حماسی و پایداری را در فیلم بدمد و با بهر
گیری از ایوا، خداوند ناوی ها موفق شده حس خداجویی و پرستش بیننده را تحریک کند.
خدایی که گریس آن را در لحظه مرگ می بیند و می ستاید، خدایی که در سکانس پایانی
فیلم روح را از کالبد انسانی جیک به کالبد ناوی او می دمد.
ماشاالله
ذراتی
در
نگارش این مطالب از مطلب آقای محمد جعفری نیز بهره فراوان برده شده
http://azadj.blogfa.com/